دیـــانا

گاهی نوشته هایی

بعضی اوقات مطالبی در ذهن هستند که خوب است نوشته شوند ، که برای همیشه فراموش نشوند ، بعضی مطالب در زمان و موقعیت خاصی شکل میگیرند که عاری از هر دروغ و پردازش ساختگیست ،قرار نیست تکنیکی باشند ،‌بنویسیمشان ،‌برای خودمان حداقل ماندگار میشوند.

...................................................................................................................

بازی با کلمات بیحاصل است  ،  احساس درونمان، کلمات را میسازند :

و اما مادران ، کودکشان نتیجه بند بند وجودشان است ،‌شاید اگر کودک نبود این زنان زخم خورده از بیداد روزگار جایی برای ارائه من خود نبودند، منی که در همه‌جای زندگی و روزگار گسترده شده و ریشه دوانده است اما متاسفانه لباس عادت به تن دارد.و این لباس برچسب وظیفه بر الطاف او زده است.تا آنجا که دیگر خودش هم حقوق خود را نمیشناسد.

دوست دارد که حدود ٢٧٠ روز را تو در تو بگذراند،‌بسیارسخت می گذردامابرای او که آگاهانه یا ناآگاهانه به این نقطه رسیده شیرین است،این دنیای تو در تو را که فقط خودش و درونی او درک میکند. بسیار زیباست،‌وقتی درونی تو حرفی نزدوجایی نقلی نکند، مأمن خوبیست چرا؟تمام آنچه در ذهن داری را به او می‌گویی ،‌همه ناگفته‌ها، دردها، سختی ها، انتظارات و توقع ها،‌همه چیزهایی که دوست داشتی اما به دست نیاوردی را به او می‌‌دهی، و همه چیزهایی که نمی‌خواهی را از او میگیری، وقتی جوابی نشنوی به خود میگویی آری او هم با من موافق است ،‌هرچند میدانی که اینها گول زنکهای کوچکند اما امیدوار کننده است ، که تو رقت حس خود را از دست ندهی ، و روزها را اینگونه از پس هم بگذرانی ، و آن موجودیت درونی گاه و بیگاه با تو همکاری نمیکند اما مهم نیست این جزئی از وجود توست ،شاید بتوانی اما نمیخواهی که انکارش کنی ، این تنها دلیل برای تحمل روزها و شبهاست ، نه جسم که روح تو را نیز به بازی میگیرد،گاه حتی  ذره‌ا ی تمرکز باقی نمیماند، او ذهن تو را روان میکند که جایی بند نشود، هیچ کلمه و جمله ای را هیچ کس در بیان درست احساس آن روزها نمیتواند بگوید هر کسی که تجربه کرده فقط آن را درک میکند و بازگو کردنش هم قداست آن را کم میکند، آری قداست دارد ، اما ناگفتنی ست ، و جالب وقتی‌ست که میشنوی آنچه را که در وصف این روزها نوشته اند ، و جالبتر وقتی که که میبینی مردان چه حق به جانب نوشته‌اند، و پوزخندی بر لبت نقش میبندد از گفته هایشان و در ذهن خود میخندی، اما نمیگویی چرا که اگر قرار بود همه چیز را بگویی شاید تاریخ را از اول باید مینوشتند.

نمی‌خواهم مردان را عنصر مخالف نشان دهم اما گاه پتک زمان هم از آنان خسته است و میکوبد شاید بتواند برایشان عرض اندام کند اما بیفایده است ، ولی میداند که زن سندان خوبیست ، عقده‌هایش از آنان را هم بر این سندان محکمتر میکوبد و خود را خالی میکند ،و زن میداند که روزگار هم خسته است ، پس سکوت میکند ، این زن میداند که ریشه از کجاست خودش هم دربرابر مرد همین احساس را دارد اما عکس العملش متفاوت است، همه زنانی که کمی آگاهانه تر از خود حرف میزنند هم اگر در گوشه و کنار زندگیشان کمی کند و کاو کنند میبینند که چه بسیار زمانها که سندانی عظیم بوده اند اما متوجه نبوده و یا فراموش کرده اند .

از حوصله خارج است بیان روزهایی که زن قرار است وجود در وجودی باشد اما نمیگذارد،یا وجود را نفی و خود را خلاص میکند ، غریزه او می‌خواهد که تکه از خود بسازد حال اگر مخالفت کند پس حتما چیزی در میان است !

ادامه دارد...

.....................................................................................................................

حتی خالقمان هم خود میداند که چه کرده است ، قول به دست آوردن چیزهای بهتر در دنیایی دیگر شاید روزنه کم سوی امیدی برای زن است در صبر و تحمل روز موعود که فرا رسیده و باید درونی را به دنیا بسپاری ،‌او دیگر خسته شده و به دنبال یافتن چیزهایی جدید است ،آرزوها و ‌کنجکاوی در روح او کم کم رشد میکند حرکت به جلو و ایجاد یک انقلاب بزرگ برای او و یک فاجعه برای مادر است .و اما یک یافته علمی - متخصصان امور تربیتی می‌گویند که در قانون طبیعت جنس ماده  پایدارتر و روح او پذیرای رنج بیشتر است ولی جنس نر مقاومت لحظه ای دارد اما روحش ضعیف‌تر است .- پس باید متعجب بود از رفتار روزگار!!!

میگویند اگر در طول تاریخ مردان تا به این حد زنان را به بند نکرده بودند شاید عده‌ای از آنان در پی به دست آوردن ، حتی روزمرگیها هم دست به اعتراض نمیزدند .قانوناً همیشه در پس هر خفقان آتش زیرخاکستریست که روزی شعله میکشد ، چقدر عذاب آور است وقتی زنان همه ویژگیهایشان را برای به کرسی نشاندن عقایدشان انکار کرده و خود را همان جنس بی رحم ، خسته کننده ، گریزان جلوه میدهند ، که بگویند میتوانند . مگر آن جنس توانسته بود؟، مگر او بدون زیر پا نهادن عادله زنان ، و نادیده گرفتن او به عنوان یک اصل توانسته بود؟ اما متاسفانه این زنان جای پای آنان گذاشته‌اند. و اگر مقامشان را هم بدست آورند مثل تمام آن مردان خیلی چیزها را از دست میدهند.

 در روز موعود و بعد از آن البته اگر درجامعه کوچک خانوادگیش هم قبحی داشته باشد به واسطه آن بتواند خیلی زیاد 2 هفته ای را در شرایطی تقریبا خوب سپری کند ‌، و اگر نه که هیچ همچون کارگریست که مجبور است 8 ساعت روزانه را کار کند و کارش را هم تحویل دهد چاره ای نیست بدون ذره ای توجه ، ظاهرا که وظیفه اش را فقط اجرا کرده ،‌شاید لبخند کوچک و بی معنایی که شوهرش از دیدن فرزند به او تحویل میدهد کور راه امید اوست که این کوره راه هم بن بست است ، پشت نگاه خالیش ،نه پر است پر از تعجب ، نگاهش میگوید متعجبم از دیدن این موجود کوچک ، میبینی چقدر کوچک است ،چقدر زیباست، اه این فرزند من است یا اگر کمی منصف باشد – اه این فرزندمان است -  یا اگر همچنان انصاف در شخصیتش موج کوچکی داشته باشد شاید بپرسد که : حالت چطور  است ؟ عموما در هیچ کدام یک از جملاتشان نشانی از درک تو وجود ندارد ،‌نمیخواهم تعصب به خرج دهم اما اگر هم توجهی کنند بسیار مقطعیست و دوباره تو میمانی و انبوهی از ...

......................................................................................................................

مدتیست که کودکی داری که باید به او توجه کنی ،‌چراکه مطمئنا بجز تو کسی را ندارد، چگونه میتواند از خود مراقبت کند ،‌و تو تنها راه امید اویی،‌هنوز از افکار و احساسهای غریبی که بعد از آمدن فرزند بوجود آمده رها نشدی، آیا باید به این افکار اهمیت داد ، پزشکان میگویندکه مقطعیست ، وای که این مقطع چقدر سخت میگذرد. چه میتوان کرد که این گذشت زمان چه دلیل خوبی برای امیدهاست.

شیرینی های فرزند مرهم زخم است اگر مادر باشی و بازیهای قشنگی ست اگر پدر باشی . پشت لبخند فرزند برای مادر نگاه نیاز است ، نگاه عمیقی که محبتی نامحسوس در آن است .

روزهای سخت ولی خوبیست و ترسی داری از آینده ...

       link